آن سفر کرده - فتو بلاگ
عکس های روزانه یک عکاس آماتور در کانادا
شهر زیر پای من !
سلام
اگه عکس دیروز رو دیده باشید و توضیحات را به همچنین، گفتم که دیروز بالای سی ان تاور بودم. این عکس را از ارتفاع 447 متری گرفتم. بازم منتظر عکس هایی دیگه ای از این سری باشید. وقتی سوار آسانسور شدیم و رفتیم اون بالا، گوشهای من که باد گرفته بود!!!!
تا بعد
غول بی شاخ و دم!
سلام
این غول بی شاخ و دمی که اینجا می بینید مرتفع ترین سازه ساخت دست بشره. با ارتفاعی در حدود 553 متر. امروز هنگام عکس گرفتن برای اولین بار خوابیدن به پشت رو تجربه کردم:-) که بازم هم قسمت پایین" سی ان تاور" توی عکس نیفتاد. چند تایی عکس هم از بالای برج از منظره شهر گرفتم که به نظرم خیلی جالب و قشنگ شده که توی روزهای بعد براتون میذارم.
فعلا قربان همه
ساب وی شرق
سلام
دیروز داشتم از توی ساب وی بیرون میومدم که چشمم به کاشیهای روی دیوار افتاد. توی اون همه کاشی روی دیوار چندتایش مثل این یکی تصویر داشت. که این یکی به نظرم از همه جالب تر بود. حالا مفهمومش چی هست من که هر چی فکر کردم عقلم قد نداد. کسی میدونه یعنی چی؟!
قربان همه
شبانگاهان
سلام
شب از خونه زدم بیرون. این برگهای تازه باز شده نظرمو جلب کرد. گرچه به این عکس ماکرو نمیشه گفت اما دلم میخواست در دل شب یه به اصطلاح ماکرو بگیرم. نتیجه هم اینی هست که می بینید. چقدم که شما ها نظر می دین!! حرومتون باشه که مفتی میان این عکسا رو می بینین و بدون دادن نظر اینجا رو ترک می کنین:-) منم از حرص دلم دعا می کنم که کیبوردتون بسوزه:-)
تا بعد
گلبوته سفید
سلام
بهار داره کم کم داره خودشو نشون میده و این گلهای کوچولو که هر کدوم به اندازه یک ناخن انگشت هم نیستن از نشونه های اومدنشه. بازم مجبور شدم روی زمین زانو بزنم. عکاسی هم درده سرها اما خوب کار لذت بخشیه:-) فعلا مرخص میشم تا عکس بعدی
قربان همه
گنده بک:-)
سلام
این عکس رو از خیابون جلوی خونمون گرفتم. این درخت بنظرم خیلی قشنگ و باشکوه اومد. اما اسمشو میذارم گنده بک:-) آخه خیلی از من بزرگتر بود:-)
تا بعد
تیم هورتون
سلام
به همراه سه نفر از دوستام رفتم تیم هورتون(یه مدل کافی شاپ کانادایی) واسه خوردن قهوه. که یه دوست لوتیمون دست به جیب شد و همه رو دعوت کرد و برامون تیم بیت ( از همین شیرینی های کوچولو و گرد که عکسشونو روی اون جعبه ها می بینید) هم خرید و ما هم جای شما خالی نوش جان کردیم. :-) از اینکه دیروز هم نشد این جا عکس بذارم معذرت. یه کم گرفتار بودم.
تابعد
اپل _ مکینتاش

سلام
این عکس روی از روی جلد یک کتاب راهنمای سیستم عامل اپل- مکینتاش گرفتم. توی کتاب فروشی چپترز بودم که جلد روی این کتاب نظرمو جلب کرد. یه نکته هم از این کتاب فروشی بگم. توی این کتاب فروشی بسیار عظیم و غنی از کتاب شما حق دارید هر کتابی رو که می خواید ور دارید و بخونید و بعد همون جا ولوش کنید و برید. مسئولین کتابفروشی (آره کتابفروشی نه کتابخونه!!) خودشون میان اونو ور می دارند و میزارن سر جاش:-)
تا بعد
رستن از خاک

سلام
امروز از خونه که آمدم بیرون زیر درخت جلو خونه دیدم که اینا از خاک سر در آوردن. مجبور شدم زانو بزنم روی زمین و این عکس رو بگیرم. همیشه زایش و رستن برام جالب بوده. واسه همین بی خیال خاکی شدن شلوار جین نازنینم شدم و نشستم روی زمین. :-)))چند ماه دیگه میخوام یه عکس از اینا که نمی دونم چه گیاهی است :-) بگیرم تا ببینم چی هستن.
تا بعد
سه قلوها!

سلام
توی استار باکس که میشه گفت یک مدل قهوه خونه کانادایی هستش مشغول درس خوندن بودم. توی یک ربعی که می خواستم استراحت کنم از پنجره چشمم به ساختمونهای روبروم افتاد. خیلی قشنگ بود. گفتم یه عکس بگیرم. راستی میگن ( یعنی همه ایرانیهای این منطقه میگن) که این سه تا برج مال سردار سازندگی خودمون هستش:-) طاقهای هلالی شکل این ساختمونها هم یک کمی آدمو یاد معماری ایرانی میندازه و این فرضیه رو تقویت می کنه. جدا از این بحث ها این منطقه از تورنتو یکی از مناطق ایرانی نشینه (حد فاصل بی ویو تا دان میلز در خیابان شپرد) یه نکته جالب. این عکسو من همین ده دقیقه پیش گرفتم. توی این استار باکس هم دیدم که امواج اینترنت وایر لس (بی سیم) در حال چرخش هست:-) پس معطل نکردم و نتیجه اینی هستش که دارین می بینین. تا بعد
آشیانه استاد:-)

سلام
اینجا، خونه ای که من توش زندگی می کنم. مطمئنآ سال ها بعد یه تابلو میزنن جلوی در این خونه و روش با خط درشت می نویسند: این جا خانه ای است که استاد مسلم هنر عکاسی، زمانی در آن زندگی می کرده است:-) از شوخی گذشته، بی مناسبت ندیدم که دراوایل کار، عکسی از خونه های معمولی کانادایی براتون بگیرم که یه کمی حال و هوای اینجا دستتون بیاد. واسه همین از خونه ی که خودم زندگی می کنم، عکس گرفتم. راستی یه چند تا سنجاب هستن که روی درخت جلوی خونه زندگی می کنن. امروز که اومدم این عکسو بگیرم، یکیشون مثل فشنگ از جلو پام رد شد. می خوام یه روز که سرگرم هستند، عکسشونو بگیرم، چون خیلی نازن:-) قسمت نظرات هم راه افتاد. اگه کسی نظری داره، بگه خوشحال میشم.
اولین عکس_ جنگل آسفالت!

با سلام
شاید برای شروع خیلی شاعرانه نباشه. اما خب عکس، عکسه دیگه. توی فصل بهار جای یه يرنده به این زیبایی، باید روی شاخه درختها باشه نه کف يیاده رو. این عکس رو دیروز توی خیابون یانگ گرفتم. داشتم می رفتم یهو چشمم بهش افتاد، یک کمی ناراحت شدم. یه آقاهه هم تا منو با دوربین دید، اومد جلو گفت پرنده بیچاره و بعدش یه نگاه عجیبی به من کرد و رفت... روی عکس اگه کلیک کنید بزرگ میشه. سعی می کنم لااقل روزی یه دونه عکس رو اینجا بذارم. اما اگه نشد، سخت نگیرید:-) جا داره که از نوید عزیز هم واسه این قالب قشنگی که طراحی کرده تشکر کنم. ( اونم یزدی هستش ها:-)
فعلا تا بعد.

منو
لیست دوستان


امکانات
لینکها در صفحه جدید
تشکر


کليه حقوق محفوظ است